۱۳۹۰/۷/۲۵    ۱۹:۲     بازدید:۶۵۹۲       کد مطلب:۵۱۱۱          ارسال این مطلب به دیگران

حکمت اسلامی ۱۳ »
  ،   نوروز از دیدگاه فقه و حدیث
گروه علمی کلام مجمع عالی حکمت اسلامی در ادامه برگزاری جلسات علمی خود، بحث «النیروز فی اهم مصادر الفقه والحدیث» را برگزار نمود. در جلسهای که تحت عنوان همین موضوع برگزار شد، حضرت حجت الاسلام والمسلمین زمانی قمشهای به تشریح مطالب خود پرداخت. آنچه در پی خواهد آمد، مشروح این جلسه علمی خواهد بود.

آقاي زماني قمشهاي: بسم الله الرحمن الرحيم. همانطور که در روايت معلي ابن خنيس آمده که ميفرمايد روز ظهور حضرت مهدي(عج) روز نوروز ميشود؛ اما نوروز در تاريخ خيلي از رخدادهاي تاريخي آمده، ولي من تا جايي که رياضيات کشش و قلمرو داشت، محاسبه کردم؛ ولی يکسري چيزهايي وجود دارد که تاريخ آن براي ما گنگ است؛ مثلاً روزي که حضرت ابراهيم بتها را شکست. ما تاريخ حضرت ابراهيم را نميدانيم، شايد در نوروز اتفاق افتاده باشد و شايد هم اتفاق نيفتاده باشد. اينها براي ما مبهم است؛ يعني تاريخ مدونّي که بتوانيم روي آن قضاوت کنيم و حساب برسيم (از نظر رياضي) تاريخ اسلام است. من در مقالاتي که در مجلهی مکتب اسلام نوشتم، بنا را به محاسبه گذاشتم؛ يعني سال 1413 که در کتاب ما آمده است، مبدأ محاسبه من است. من روز بيست و هشتم صفر سال 1413 تا بيست و هشتم صفری که پيغمبر رحلت کرد را محاسبه کردم و بعد سالهاي شمسي رحلت پيامبر که شش خرداد بوده را با محاسبه شمسي تطبيق دادم، بعد سراغ تاريخ رفتم تا ببينم در تاريخ چيزي وجود دارد که ما قرينهاي داشته باشيم يا خیر.

تاريخ يعقوبي يک جملهی بسیار زيبا از يکي از منجمان به نام خوارزمي نوشت است (يوم توفي فيه رسول الله کانت الشمس في درجة الستة من الجوزا). تاريخ يعقوبي هزار سال پيش نوشته شده بود. وقتي اين جمله را ديدم از خوشحالي تعجب کردم که عجب محاسبه ما با آنچه يعقوبي گفته بود، دقيقاً يک روز بود؛ يعني ششم خرداد بود. وفات پيامبر در بيست و هشتم سال دهم و اوايل يازدهم يعني در ماه صفر بود، و اين يک نقطه بسیار خوبي بود براي اينکه محاسبهام دقيق بوده و ميدانيم که رياضي معصوم است، بعد جلوتر رفتم تا ايام بعثت پيامبر را به دست آوردم و بعد جلوتر رفتم تا ايام تولد پيامبر را به دست آوردم و محاسبه را از تولد پيغمبر شروع کردم تا به بعثت پيغمبر رسيدم و بعد جنگهاي پيغمبر و قدري از بعثت را نیز نوشتم، هجرت را نوشتم، تولّد اميرالمؤمنين را نوشتم، جنگها را هم نوشتم؛ جنگ بدر و تولد امام حسن و امام حسين علیهمالسلام، جنگ احد، بني قريضه، حديبيه، احزاب خندق، خيبر، همه به حساب شمسي محاسبه شد و غزوهها و فدک، حنين، و تولد ابراهيم فرزند پيغمبر، اصلاح تاريخ همهی اينها تا روز عاشورا و اينک توضيح سخن.

 

همگامي غدير خم و نوروز

 

حجّة الوداع

پيامبر ختمي مرتبت، روز بيست و ششم (26) ذيقعدهی سال دهم (10) هجرت که با گاه شمار شمسي به امر وسط برابر با پنجم اسفند سال دهم (5/12/10) شمسي است، پس از آن که سه هزار و پانصد و ده (3510) روز از مبدأ هجرت سپري شده بود، «ابودجانه» را در مدينه جانشين خود قرار داد، و در حالي که بيش از شصت (60) شتر قرباني همراه داشت، به سوي مکه حرکت کرد و در مسجد شجره، احرام بست.

پيامبر روز يکشنبه چهارم (4) ذيحجه که به محاسبه نگارنده، برابر با (13/12/10) شمسي است از باب بني شيبه وارد مسجد الحرام شد، و در روز چهارشنبه هفتم ذيحجه برابر با (16/12/10) شمسي از طريق مني عازم عرفات گرديد و تا پايان روز نهم برابر با جمعه (18/12/10) شمسي در عرفات توقف فرمود، آنگاه به سمت مزدلفه (مشعرالحرام) رهسپار شد و فاصله طلوع فجر تا آفتاب را در مشعر به سر برد، و در روز شنبه (10) دهم ذيحجه برابر با (19/12/10) شمسي و مطابق با 9 مارس 632 ميلادي وارد مني گرديد، و در اين روز فرخنده (عيد قربان) اعمال رمي جمره عقبه، قرباني، حلق و تقصير را به جاي آورد و عازم مکه شد و بقيه مناسک حج را به پايان رسانيد.

 

اصلاح تاريخ

پيامبر اسلام در مراسم حج، در روز جمعه نهم ذيحجه در صحراي عرفات خطبهی بسيار مهمي ايراد و در اثناي آن با قرائت اين آيه حرمت نسئ را رسماً اعلام فرمود:

«انّما النَّسئ زيادَةٌ في الکُفْرِ يضّل بِهِ الّذينَ کَفَرُوايُحلونَهُ عاماً و يُحْرّمُونَهُ عاماً لِيُواطُؤا عدّةَ ما حرّم الله فيحِلوا ما حَرّمَ الله زُيِنَ لَهُمْ سُوءُ اَعْمالِهِمْ وَ اللهُ لا يَهِدي الْقَومَ الکافِرين».1

«جز اين نيست که جا به جا کردن ماههاي حرام، فزوني در کفر است که کافران به وسيلهی آن گمراه ميشوند، آن را يک سال حلال ميشمارند، و يک سال ديگر آن را حرام ميدانند تا با شماره ماههايي که خدا حرام کرده است موافق سازند، و در نتيجه، آن چه را خدا حرام کرده، بر خود حلال گردانند، زشتي اعمالشان برايشان آراسته شده است، و خدا کافران را هدايت نميکند.»

پيامبر در ادامهی سخن پس از در هم پيچيدن برنامهی عقب و جلو کشيدن ماههاي حرام فرمود:

«اِنَّ الزَّمانَ قد استدارَ کَهيئتهِ يَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأرْضَ»؛

«اينکه گردش زمان به سان روزي شد که خداوند آسمان و زمين را خلق فرمود.»2

بنابراين، پيامبر بر پايه آيهی مزبور:

اوّل: اساس تغيير و جا به جا کردن ماههاي قمري را ـکه در جاي خود تبيين شده استـ برانداخت.

دوم: فرمايش بسيار مهمّي ايراد فرمود که بايد اذعان داشت که به راستي يکي از معجزات علمي است، و رازي است که تا کنون کسي نتوانسته از آن پرده بردارد و آن اين سخن است که فرمود: زمان و هيئت گردشِ آن ـدست کم منظومهی شمسيـ به سان روزي شد که خدا آسمان و زمين را خلق کرد؛ يعني حرکت زمين و آسمان، و گردش افلاک فضايي از نقطهی اعتدال، شروع شده است، و زمان آفرينش زمين، خط استواي خورشيد و زمين در يک صفحه بودهاند.

سوم: نکتهی ديگري که از اين فرمايش استفاده ميشود، قرار دادن اوّل محرم به عنوان شروع سال قمري (پس از سپري شدن ذيحجه) ريشهی آسماني دارد؛ زيرا بعد از گذشت ذي حجه، محرم است که با اول سال شمسي مقارن شده است، و چنان که گذشت، پيامبر اسلام از اين امر آسماني (همگامي محرم با حمل)، با بيان «انّ الزمان قد استدار...» پرده برداشت.

چهارم: اگر ايرانيان نوروز را روز خجسته و فرخنده ميشمارند، ريشهاي کهن دارد، و با برخي از حوادث فرخندهی آسماني، از جمله غدير، مصادف بوده است.

 

غدير خم

پيامبر اسلام بعد از سپري شدن 3524 روز از مبدأ هجرت، در عيد قربان سال دهم برابر با 19/12/10 شمسي مشغول مناسک حج بود، ايشان به هنگام بازگشت از حجة الوداع در روز 18 ذي حجه، در حاليکه 3532 روز از مبدأ هجرت گذشته بود، برابر با 27/12/10 شمسي و مطابق با 18 مارس 632 ميلادي، وقتي به نزديک محل جحفه که «غدير خم» در آن قرار دارد، رسيد، فرشتهی وحي از جانب پروردگار با اين پيام نازل شد:

«يا أَيُّها الرَّسُول بَلِّغ ما أُنْزِلَ إلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالته.»3

مضمون آيه اين است که اي رسول محترم، بايد علي را رسماً جانشين خود سازي، پيامبر که در وسطِ قافله حجاج حرکت ميکرد، طبق همين فرمان دستور فرمود که مردم فرود آيند، جلو رفتگان را فرا خواند، عقب ماندگان نيز رسيدند. آن حضرت، مراسم خلافت را در محل مزبور، مقابل ديدگاه و حضور قريب به صدهزار ـ طبق مشهورـ از حجاجي که همراه او اعمال حج را به جا آورده بودند به انجام رسانيد، سپس فرمان داد تا مردم با علي به عنوان «اميرالمؤمنين» بيعت کنند.4

بنابراين، عيد سعيد غدير با ايام نوروز کاملاً انطباق دارد، به ويژه که با «حرکت تقديمي» نقطهی اعتدال بهاري به پیشواز اين عيد سعيد، وارد برج حوت شده است.

ما ميتوانيم نتيجهی پژوهش به عمل آمده را از طريق رياضي نجوم، در جدويل زير تنظيم کنيم:

 

اسفند و ذی الحجه سال دهم شمسی و قمری

ایام هفته

اسفند

ذ یالقعده

شنبه

5

26*

یکشنبه

6

27

دوشنبه

7

28

سه شنبه

8

29

چهارشنبه

9

30

 

اسفند

ذیالحجه

پنجشنبه

10

1*

جمعه

11

2

شنبه

12

3

یکشنبه

13

4

دوشنبه

14

5

سه شنبه

15

6

چهارشنبه

16

7

پنجشنبه

17

8

جمعه

18

9*

شنبه

19

10*

یکشنبه

20

11

دوشنبه

21

12

سه شنبه

22

13

چهارشنبه

23

14

پنجشنبه

24

15

جمعه

25

16

شنبه

26

17

یکشنبه

27

18*

دوشنبه

28

19

سه شنبه

29

20

چهارشنبه

30

21

 

فروردین

ذیالحجه

پنجشنبه

1

22

جمعه

2

23

شنبه

3

24

یکشنبه

4

25

دوشنبه

5

26

سه شنبه

6

27

چهارشنبه

7

28

پنجشنبه

8

29

جمعه

9

30

 

فروردین

محرم

شنبه

10

1*

یکشنبه

11

2

دوشنبه

12

3

سه شنبه

13

4

چهارشنبه

14

5

پنجشنبه

15

6

جمعه

16

7

 

 

همچنين از جدول، به دست ميآيد که: 1. روز خروج پيامبر از مدينه به جناب مکه، شنبه بوده است. 2. روز پنجشنبه، اوّل ذي حجه بوده است. 3. روز عرفه (نهم ذي حجه) جمعه بوده است. 4. روز عيد حجة الوداع شنبه بوده است. 5. بنابراين، روز عيد غدير به امر وسط روز يکشنبه ميباشد، 6. چنانکه روز اوّل محرم سال 11 نيز شنبه بوده است.

 

الف) شواهد تاريخي و نجومي بر روزهاي ياد شده

نتايجي که تا کنون به دست آمد همه از راه محاسبات رياضي صورت گرفت، علاوه بر اين، شواهد نجومي و تاريخي نيز ميتواند محاسبات فوق را تأييد نمايد.

در فن نجوم، يک سلسله قوانين، قواعد، جدولها و فرمولهايي وجود دارد که هر يک در جاي خود بسيار سودمند است و به عنوان مرجع و منبع از آنها استفاده ميشود، و همه در کتابي به نام «زيج» گردآوري شده است. زيج، بيانگر نتايج تلاش هزاران دانشمند فلکي و رياضي است.

در اين فن شريف، دادههاي جدولي، همه بر اساس امر وسط ميباشند، و منجم هنگام استفاده از آنها ناچار است، ريزهکاريهايي را نيز مورد دقت قرار دهد، و به تعبير فنّي، منجم ناگزير است «تعديلاتي» را استخراج کند تا محاسبه دقيق و کارآمد گردد.

بر اين اساس، در جدول فوق مثلاً اوّل محرّم سال 11 هجري قمري روز شنبه است. اين کار، بر پايهی رياضي انجام گرفت؛ امّا اگر از زيج استفاده کنيم، خواهيم ديد در زيج بهادري نيز که يکي از معتبرترين و دقيقترين زيجهاي جهان به شمار ميرود، اوّل محرم سال يازدهم شنبه است؛5 يعني موافق بودن محاسبات رياضي با زيج يکي از دلايل دقت محاسبهی ماست و زيج ميتواند تأييد خوبي بر آن باشد.

گفتني است با توجه به بحث تعديلات، هيچ مانعي وجود ندارد که چند ماه پيدرپي هر کدام 29 يا 30 روز واقع شوند؛ مثلاً سه ماه پشت سر هم سي روز يا 29 روز باشند؛ امّا محاسبه با جدول يا محاسبات رياضي و امر وسط، در برخي از ماهها با محاسبهی تعديلات و رؤيت، يک روز اختلاف دارند و در بسياري از ماهها با هم موافقاند. با اين همه، شواهد فراواني در تاريخ وجود دارد که بر این دلالت ميکند که ماه ذيقعده و ذيحجه در حجة الوداع با محاسبه به امر وسط، يکي شده و متّحدند؛ يعني رؤيت و امر وسط هيچ اختلافي ندارند. از جمله:

در پژوهش ارزشمندي که در «فصلنامهی تاريخ اسلام» به عمل آمده ميخوانيم: مشهورترين قول نزد اهل سنت آن است که پيامبر پنج (5) روز به جاي مانده از ذيقعده (پنج روز قبل از آغاز ذيحجه) از مدينه خارج شد، که اين روز را نيز بيشتر مورّخان، روز «شنبه» دانستهاند.6 از بین دانشمندان شيعه، شيخ مفيد نيز تاريخ خارج شدن پيامبر را پنج روز مانده به آخر ذيقعده ذکر کرده است که از اين جهت، موافق قول مشهور اهل سنت است؛ ولي هيچ اشارهاي به اين که دقيقاً در چه روزي از هفته بود، نکرده است.7 بنابراين چنانکه جدول محاسبه نشان داد، خروج پيامبر از مدينه، شنبه پنج روز مانده به ذي حجه بوده است.

نظر مشهور و معروف اهل سنت، بلکه اجماع آنان بر اين است که عرفه روز جمعه بوده است؛8 از طريق شيعه نيز رواياتي از امامان نقل شده است که عرفه را روز جمعه دانستهاند. اين دو فقره تاريخ نيز محاسبهی وقوع عرفه در روز جمعه را تأييد ميکنند، در نتيجه، روز عيد قربان سال حجة الوداع، روز شنبه مطابق با 19/12/10 شمسي است.

ابن کثير در البداية و النهاية معتقد است که واقعهی غدير خم در 18 ذيحجه و در روز يکشنبه بوده است. فخطب (يعني رسول الله) خطبة عظيمةً في اليوم الثامن عشر من ذي الحجة عامئذٍ و کان يوم الاحد بغدير خم تحت شجرة هناک... .9

بنابراين، با توجه به توافق زيج و تعديلات و رياضيات ميتوان به طور قطع گفت: به طور دقیق روز عيد غدير خم سال دهم هجري قمري با روز يکشنبه بيست و هفتم اسفند سال دهم (27/12/10) شمسي، و مطابق با 18 مارس 632 پس از سپري شدن 3532 روز از مبدأ هجرت، رخ داده است.

 

ب) حديثهاي نوروز

احاديث و رواياتي نیز دربارهی همگاهي غدير با نوروز به چشم ميخورد، از جمله:

1. عن الصادق(ع): إذا کان يوم النيروز فاغتسل و ألبِس انظفَ ثيابک و تطيّب و با طيبِ طيبک، و تکون ذلک اليوم صائماً....10

امام صادق(ع) فرمود: روز نوروز غسل کن و پاکيزهترين جامههايت را بپوش و بهترين عطرها را استعمال کن، و خود را با آن خوشبو نما و روزه بگير... .

گرچه در اين حديث، سخني از غدير نيست؛ ولي با توجه به احاديث ديگر و يک نواختي بيان نوروز در لسان روايات ميتوان هر حديثي را که در آن واژهی نوروز، همراه با احترام و قداست به کار رفته نشانهاي مبنی بر اینکه نوروز با غدير يک زمان بوده دانست.

فقهاي اماميه نيز فتوا به استحباب روزهی اين روز دادهاند، از اينرو شيخ حرّ عاملي در کتاب وسائل الشيعه بابي را به روزهی اين روز اختصاص داده است.

2. علّامه مجلسي پس از آن که نوروز را روزي شناخته شده در بين مردمان دانسته، روايت زير را از امام صادق(ع) نقل ميکند:

«اِنَّ يَومَ النيروز هو اليَوم الّذي أخذ في النبيّ(ص) لأميرالمؤمنين(ع) العهد بغدير خم، فاقرّوا له بالوَلاية، فطوبي لِمَن ثَبَتَ عليها، و الوَيل لِمن نکثها... .»11

«روز نوروز، همان روزي است که پيامبر(ص) براي خلافت علي(ع) از مردم عهد و ميثاق گرفت، و مردم بر ولايت و جانشيني او اقرار کردند، خوشا به حال کسي که بر اين عهد و ميثاق ايستاد، و واي بر حال کسي که اين عهد را شکست، اين همان روزي است که در آن پيامبر(ص) علي(ع) را به سرزمين جنّ فرستاد و علي از جنّ، عهد و ميثاق گرفت و به دين خدا هدايت فرمود، اين همان روزي است که علي(ع) به نهروانيان چيره شد و ذيالثّديه را کشت، اين همان روزي است که قائم ما اهل بيت ظهور ميکند و خداوند او را بر دجّال غالب ميگرداند و دجّال را در کناسه کوفه به دار مجازات ميآويزد، هيچ نوروزي نيست جز اين که ما انتظار فرج او را داريم، نوروز از روزهاي ماست که ملت فارس (ايران) آن را پاس داشتند و شما ضايع ساختيد ... اين روز نخست از سال فارس است.»

3. از معليبن خنيس نيز روايت شده که روز نوروز بر امام صادق(ع) وارد شدم، فرمود: «آيا ميداني امروز چه روزي است؟ عرض کردم: اين همان روزي است که عجم آن را بزرگ ميشمارند و بر همديگر هديه ميفرستادند. امام صادق(ع) فرمود: «سوگند به خانهی کعبه ـ در مکه معظّمه ـ اين آداب و رسوم، رازي ديرين دارد، اينک براي تو تفسير ميکنم تا بداني ... .»

1. نوروز روزي است که در آن خداوند از بندگان پيمانها گرفت که وي را به پرستند و هيچ گونه شرکي نياورند و به پيامبران و راهنمايان و ائمهی طاهرين ايمان آوردند.

2. اين نخستين روزي است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادهاي آبستن کنندهی درختان وزيد و گلها و شکوفههاي زمين آفريده شد.

3. اين، همان روزي است که کشتي نوح(ع) در آن (پس از طوفان) بر کوه جودي قرار گرفت.

4. اين همان روزي است که در آن، خداوند متعال چندين هزار نفر را که از ترس مرگ گريخته بودند و خداوند به ايشان فرموده بود بميريد و مردند، حيات تازه بخشيد.

5. اين همان روزي است که در آن جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل شد.

6. در اين روز، رسول الله(ص) علي(ع) را بر شانهی خود بالا برد و علي(ع) بتهاي قريش را از بالاي کعبه به زير انداخت و در هم کوبيد، همچنين حضرت ابراهيم(ع) در اين روز بتهاي مشرکان را شکست.

7. اين همان روزي است که پيامبر(ص) به اصحاب خويش دستور فرمود تا با علي(ع) به عنوان اميرالمؤمنين بيعت کنند.

8. اين همان روزي است که پيامبر(ص) علي(ع) را به وادي جنّيان فرستاد تا از آنان بیعت بگيرد.12

 

تأييدات

چند فقره از حاديث ياد شده، مؤيد آن است که غدير خم در ايام نوروز واقع شده است:

اوّل: امام صادق(ع) تصريح فرمود که نوروز روزي است که در آن پيامبر(ص) براي ولايت و سرپرستي علي(ع) عهد و ميثاق گرفت و دستور فرمود با او به عنوان اميرالمؤمنين بيعت نمايند، سپس افزود: خوشا به حال آنان که بر عهد و ميثاق خويش پايدار بمانند و بدا به حال عهد شکنان.

دوم: در حديثي که در پي حرمت نسئ بر زبان پيامبر(ص) جاري شد، آن حضرت فرمود: روزگار به زماني برگشت که خداوند در آن آسمان و زمين را آفريد. لذا در حديث نوروز امام صادق(ع) فرمود: اين همان روزي است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادهاي آبستن کنندهی درختان وزيد و گلها و شکوفههاي زمين آفريده شد، و ميدانيم اين پديدهها جز در ايام نوروز رخ نميدهند.

در اين زمينه، چند ديدگاه وجود دارد که ما در اين نوشته به پارهاي از مهمترين آنها اشاره خواهيم نمود و گاهی نقدي بر آنها خواهيم داشت:

 

ديدگاه اول:

مؤلف کتاب تقويم و تقويم نگاري در تاريخ معتقد است، سخن مؤلف بلوغ الارب که هنگام نزول آيه را زماني دانسته که خورشيد به برج حمل(فروردين) وارد شده، اشتباه است؛ يعني نهم ذيحجه که پيامبر در صحراي عرفات اين آيه (آيهی نسئ) را تلاوت فرمود، نزديک نوروز نبوده است، و مراد از فرمايش پيامبر «اِنّ الزمان قد استدار...» برج حمل نيست، وي مينويسد: «بايد بگوييم برج حمل با برج ميزان اشتباه شده است.» در پاورقي نيز مينويسد: «به عقيدهی نگارنده، برج حمل اشتباه است، بايد برج ميزان باشد.»13

 

نقد ديدگاه و شاهدي از تاريخ

سخن مؤلف بلوغ الارب مبني بر اينکه فرمايش پيامبر(ص) «انّ الزّمان...» در زمانی است که خورشيد وارد برج حمل شده، بر خلاف سخن مؤلف تقويم و تقويم نگاري کلامي استوار و صحيح است؛ زيرا بر اساس قواعد هيئت و رياضي، امکان ندارد حجة الوداع در برج ميزان يا نزديک به آن قرار گرفته باشد.

افزون بر اين، شاهد نقلي ديگر وجود دارد و آن اينکه در تاريخ يعقوبي وفات رسول خدا(ص) در درجهی ششم جوزاء ذکر شده است. يعقوبي مينويسد:

قال الخوارزمي: «کانت الشمس يوم توفّي رسول الله(ص) في الجوزاء ستّت درجات.»14

خوارزمي (منجم بزرگ اسلام) گفته است: «روزي که رسول خدا(ص) رحلت فرمود خورشيد در درجه ششم جوزاء بود.»

و ميدانيم ششم جوزاء تقريباً برابر است با ششم خرداد (6/3/11) شمسی.

 

ديدگاه دوم

اين دیدگاه از علّامه مجلسي(ره) است. ايشان طلوع خورشيد را در نوروز از سيّدبن طاوس نقل کرده که ابتداي خلق عالَم و آفرينش دنيا در ماه «نيسان» بوده است، و شکّي نيست که وقتي برج نيسان آمد، خورشيد هنوز در برج حمل است، بنابراين، وقتي ابتداي جهان در مثل چنين روزي (نوروز) باشد مناسب است که اين روز «عيد» باشد، و از اينجاست که در روايات، استعمال بهترين عطرها و پوشيدن پاکيزهترين جامعهها و نيايش به شکر و دعا و غسل کردن، و تکميل نمودن اين اعمال با نماز و روزه، مستحب شمرده شده است؛ زيرا در اين روز، نعمتي بزرگ آغاز شده است؛ يعني جهان از کتم عدم به صحنهی وجود آمده و برکت اين روز به تمام جهان هستي رسيده است. از اينجاست که ما مأمور شدهايم به تعظيم و بزرگداشت روز غدير.15

 

حديث معارض

روايات ياد شده، همه از بزرگداشت نوروز سخن ميراند، به ويژه آنکه با عيد فرخندهی غدير، هم گاه شده؛ لذا مستحباتي از نماز و روزه و غسل در کنار آن، ذکر شده است.

در برابر احاديث ياد شده، روايت و رواياتي در صدد نسخ و وهن نوروز است، از جمله محدث قمي از ابن شهر آشوب نقل کرده و علامه شعراني به نقل از هر دو مينويسد: «منصور دوانيقي شخصي را نزد حضرت موسي بن جعفر(ع) فرستاد و عرضه داشت: روز «نوروز» جلوس فرماييد تا مردم به تهنيت آيند، و هر اندازه مال، براي خليفه به عنوان پيشکش آوردند بستانيد. امام(ع) فرمود: من هرچه در اخبار جدّم جستوجو کردم که از اين عيد خبري نيافتم، نوروز از آيين فارسيان (ايرانيان) است که اسلام آن را برانداخت؛ معاذ الله چيزي را که اسلام برانداخت ما احياء کنيم. منصور گفت: براي سياست لشکر، اين کار بايد کرد، از آنجا که عجم هستند، شما را به خدا سوگند ميدهم که جلوس کني، آن حضرت جلوس فرمود و سرهنگيان و سپاهيان به خدمت او مشرف شدند و تهنيت گفتند و هدايا و تحفههاي بسيار آوردند.»16

 

ديدگاه سوم

علّامه شعراني، در مقام آشتي بين اين دو خبر و بين رواياتي که در ستايش و بزرگداشت نوروز وارد شده ميگويد: «اين حديث دلالت دارد که نوروز را عيد گرفتن اگر نه براي احياء سنّت مجوس باشد، جايز است. و اولي آن است که مرد مؤمن به قصد وقوع نصب اميرالمؤمنين(ع) به خلافت در اين ايام، آن را عيد گيرد؛ چون بر حسب بعضي روايات، آن روز نوروز بود، و من از زيج هندي استخراج کردم تحويل آفتاب بر برج حمل (فروردين) در سال دهم هجري، چهارشنبه بيست و يکم ذيحجه، سه روز پس از غدير خم بود و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. به روايت معليبن خنيس بسياري از وقايع در نوروز اتفاق افتاد، و اهل علم را در آن سخني است، و گروهي آن را ضعيف ميشمارند، و به نظر من روايت، مجعول نيست؛ امّا سهوي از روات در آن راه يافته است.»17

گفتني است که آنچه علّامه شعراني از «زيج هندي» استخراج فرموده است با محاسبات نگارنده، توافق دارد. بنابراين منصوب شدن اميرالمؤمنين(ع) به خلافت در روز يکشنبه (27/12/10ش) صحيح به نظر ميرسد، به ويژه که «زيج بهادري» اوّل ماه محرم سال يازدهم قمري را روز شنبه دانسته که برابر است با (10/1/11) دهم فروردين سال يازدهم شمسي.

 

ديدگاه چهارم

مصحّح محترم بحارالانوار در پاورقي دربارهی نوروز چنين نظر داده است:

ـ «دو روايت دربارهی نوروز زياد وارد شده است، يکي از معليبن خنيس از امام صادق(ع) دربارهی عظمت و شرافت اين روز، و ديگري از حضرت کاظم(ع) که بر مذمت اين روز دلالت دارد؛ زيرا اين روز از سنّتهاي فارس است و اسلام آن را محو و نابود کرده است، و هيچ کدام از اين دو روايت، صحيح يا معتبر نيست، به طوري که بتوان با آن حکم شرعي ثابت کرد.

ـ در روايت معلي اشکالهاي ديگري از جهت تطبيق نوروز بر بسياري از ايام ماههاي عربي وجود دارد، گرچه مرحوم مجلسي(ره) در توجيه آن، خود را بسيار زحمت داده است؛ ولي ظاهر اين روايت بر حرمت تعظيم اين روز دلالت دارد؛ چون تعظيم شعائر کفار و احياي سنّتي است که اسلام آن را نابود کرده است، پس گرچه اين روايت شرايط حجيّت را ندارد؛ ولي ما حرمت تعظيم شعائر کفّار را از دليلهاي ديگر به دست ميآوريم که بر نوروز هم منطبق ميشود.

ـ امّا فتواي فقيهان به «استحباب غسل و روزه» در اين روز، ظاهراً مبتني است بر قاعده «تَسامُح در ادلّة سُنن» و بر «اخبار مَن بَلغ»؛ لکن اجراي قاعدهی احتمال حرمت ميرود، شامل نميشود، و در غسل و روزه اين روز احتمال حرمت ميرود، غاية الأمر اگر کسي غسل و روزهی نوروز را از باب «رَجاء ثَواب» به جاي آورد، مورد ثواب قرار ميگيرد.»18

خلاصه اينکه مصحّح محترم از طرفي معتقد است، روايتي که در تعظيم نوروز وارد شد و روايتي که در مذمّت آن وارد شده هيچ کدام صحي و معتبر نميباشند و شرايط حجيت را ندارند، پس از ناحيهی ضعف سند بر مدح يا ذم نوروز دلالت ندارند. از سوي ديگر ميگويد: حرمت تعظيم شعائر کفّار بر نوروز نیز منطبق ميشود؛ يعني غسل و نماز و روزه در اين روز جايز نيست، چون امر ندارد، از ديگر سو، ايشان در پي اين هدف است که استحباب فتواي اکثر فقيهان به استحباب غسل و روزه نوروز را از باب «تسامح در ادلّة سنن» درست کند، سپس اشکال ميکند و ميگويد: در غسل و روزة اين روز، احتمال حرمت ميرود، غاية الأمر اگر غسل و روزه اين روز رجاءً به جاي آورده شود ثواب دارد.

 

نقد ديدگاه

اول: اگر در غسل و نماز و روزهی نوروز احتمال حرمت باشد، چگونه ميتوان چنين عملي را رجاءً به جاي آورد؟ چرا که اگر عملي مورد احتمال حرمت باشد، احتمال مبغوضيت دارد، پس معنا ندارد در همان عمل اميد ثواب وجود داشته باشد.

دوم: تسامح در ادلّهی سنن و اخبار من بلغ هرگز نميتواند دليل حکم استحباب فقيهان باشد؛ زيرا فقها کلمهی «استحباب» را در جايي حقيقت ميدانند و به کار ميگيرند که امر «نفسي شرعي» داشته باشد، اينگونه که مثلاً امام صادق(ع) ميفرمايد:

«إذا کان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابک و تطيّب باطيب طيبک و تکون ذلک اليوم صائماً.»19

«وقتي نوروز آمد، غسل کن، پاکيزهترين جامههايت را بپوش، بهترين عطرها را استعمال کن و روزه بگير.»

به تعبير ديگر، مفاد «اخبار من بلغ» استحباب نيست؛ بلکه اين است که اگر کسي چيزي را (در جايي که احتمال حرمت نميرود) از باب قربت مطلقه و اميد به ثواب انجام دهد، مطلوب حق تعالي است، و اين غير از آن است که فقها کلمهی استحباب را بر عملي حمل کنند.

سوم: شبههی تحريميّهاي که دليل و سند ندارد توهّمي بيش نيست و در موارد احتمال شبهی تحريميّه، اصل برائت از حرام جاري است، و به عبارت مصطلح: اصل برائت از حرام، بر شبههی تحريميّه «وارد» است، و اگر اکثر فقها (بنا به نوشته مصحح محترم) فتوا به استحباب دادهاند، فتواي آنان بعد از «ورود اصل برائت بر شبههی تحريميّه» بوده است.

از اين رهگذر، شيخ حرّ عاملي نيز در کتاب وسايل الشيعه بابي را به عنوان «استحباب روزهی نوروز» قرار داده است.

در نتيجه، تعظيم و بزرگداشت نوروز به وسيلهی غسل و نماز و روزه، کاري صحيح است، و قطعاً از مصاديق احترام به حرام نميباشد ـ والله عالم-.

 

ديدگاه پنجم

اين ديدگاه نيز از مصحح بحارالانوار است. طبق اين ديدگاه، رواياتي که مربوط به عجم است (روايات نوروز) شبيهترين چيز  به ساختگيهاي (مجعولات) احکاميان منجمان فارسي است، و بعيد نيست که اهداف سياسي، نظير احياي سنّتهاي مليگرايي، تقويت دولتهاي فارس و گرايشهاي ديگري در کار بوده است.20

 

نقد ديدگاه

اول: آنچه به عنوان «احکام نجوم» در دست احکاميان است، احکام مربوط به عجم به غير آن، سابقهاي بس ديرين دارد، و هنوز از تاريخ، اين نکته را روشن نکرده که آيا ريشهی آن از هند است (به گمان برخي) يا ايران، يا از حضرت ادريس(ع)، چنانکه حضرت رضا(ع) فرمود:

«علم نجوم، علمي است صحيح، اوّل کسي که از اين علم سخن به ميان آورد حضرت ادريس(ع) بود، و ذوالقرنين نيز در آن ماهر بود، اصل اين علم از نزد حق تعالي است که ويژهی انبيا ساخت و امّا منجمان، دقيق آن را نميدانند؛ لذا حق با کذب مخلوط ميشود.»21

البته از ديرباز منجّمان فارس در شکوفايي اين علم، جدّيت فراوان به کار بستهاند. کلدانيان هم در زمان حضرت ابراهيم بيش از ساير ملل با اين علوم آشنا بودهاند. علّامهی بزرگوار طباطبايي ذيل آيهی «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُوم فَقالَ إنّي سَقِيمٌ»22 يعني حضرت ابراهيم(ع) نگاهي به ستارگان افکند، سپس گفت من بيمارم، به اين امر اشاره کرده ميفرمايد:

«ظاهر اين دو آيه، دلالت دارد که گفتن «من بيمارم» مربوط به نظر در نجوم است؛ امّا نگاه وي به نجوم، يا براي تشخيص ساعت (اوقات شبانهروز) است و يا براي اطلاع يافتن از پديدههاي آينده است، آنسان که منجمان عقيده دارند اوضاع فلکي دلالت بر حوادث دارد. صابئان در زمان حضرت ابراهيم(ع) در نجوم بسيار کوشا بودند، و در آن زمان، گروههاي فراواني از منجمان وجود داشتند.»23

بنابراين، احکام نجومي فرامرز اهداف نگاشته شده در اشکال فوق است و با اهداف سياسي ارتباطي ندارد.

دوم: فقها آنچه از احکام نجومي چه مربوط به عجم يا غير آن را پذيرفتهاند، پس از دقت و موشکافيهاي لازم بوده است. در ميان فقهاي اسلام فراواناند کساني که هم احکام نجوم و هم احکام فقه اسلامي را میدانند و نظريهی کارشناسي فقهي خود را پس از کاوشي ژرف و بدون در نظر گرفتن امور سياسي، مليگرايي و گرايشهاي ديگر ابزار داشتهاند. و ميتوان گفت اساساً از ويژگيهاي فقه شيعه آن است که هيچ زماني دستخوش سياست نبوده و نميباشد (سياست به معناي نامبرده در اشکال) به گونهاي که مثلاً اگر از رسوم مربوط به عجم «نوروز» را پذيرفتهاند، امري سياسي سبب اين کار شده باشد. به نظريهی زير توجه فرماييد:

 

فقيهان و نجوم

آشنايان به فقه اسلامي ميدانند عناوين احکام نجوم، تنجيم، منجمان سبب بحث و کاوش گستردهاي شده است؛ زیرا روايات فراواني دربارهی تأييد يا ردّ اين مباحث در دست است. فقهاي اسلام به ويژه شيعه، پس از کوششهاي زياد بين اين دو دسته روايات جمع کردهاند؛ امّا چون پژوهش فراگير از توان اين نوشته خارج است، ما تنها به نظر «صاحب جواهر» که يکي از سنگرداران فقه شيعه به شمار ميرود، بسنده ميکنيم. وي قبل از آخرين سخن در مورد نجوم ميگويد: «رواياتي که دلالت بر صحت نجوم دارد، به قدري زياد است که قابل شماره نيست. در اينجا برخي از آنها را يادآور ميشويم:

1. «آذر» منجم «نمرود» شبي اوضاع کواکب را بررسي کرد و بامداد به غرور چنين گزارش داد:

ديشب چيز عجيبي ديدم! نمرود پرسيد: چه ديدي؟ گفت: «کودکي در زمان ما به دنيا ميآيد که هلاکت ما به دست اوست، ديري نميگذرد مادرش به او آبستن ميشود، سپس افزود: تنها اميدي که هست اين است که اين فرزند به زودي به آتش سوخته ميشود؛ امّا نجوم دلالت نداشت که خدا او را نجات خواهد بخشيد.24

2. منجمان از رسالت حضرت موسيبن عمران(علي نبيّنا و آله و عليه السلام) خبر دادند.

3. در حديث ديگر از نبوّت حضرت محمدبن عبدالله(ص) گزارش دادند.

4. در خبر ديگر از چيره شدن اعراب بر فارس پيشگويي کردند.

5. در حديث ديگر از دلالت نجوم بر ولايت حضرت مهدي(عج) و همچنين بر امامت او سخن به ميان آمده است.»25

در مقابل رواياتي مبني بر عدم تکيه بر نجوم وجود دارد؛ در اين دسته روايات، منجم به منزلهی کاهن و ساحر معرفي شده است.

 

جمع بين اخبار

به گفتهی صاحب جواهر، ميتوان ميان اين دو دسته روايات جمع کرد؛ بدينسان که بگوييم: منجم مانند کاهن و ساحر است، اگر معتقد باشد که نجوم اراده دارد و فاعل مختار است يا تأثير استقلالي دارد (بدون اينکه در تسخير حق تعالي باشد)؛ امّا اگر نجوم را به عنوان «نشانه بر سنت خدا» بدانيم هيچ عيبي ندارد؛ يعني اگر نجوم نشانهاي باشد که دلالت کند عادت خدا بر اين جاري است که فلان کوکب فلان تأثير را دارد و خداوند به مقتضاي حکمت خويش چنين تأثيري به آن بخشيده است و تأثير نيز به گونهاي است که ممکن است خداوند (در عالم قَدَر) با صدقه دادن و دعا و نياز آن تأثير تغيير میدهد. اين عقيده صحيح است؛ زيرا خداوند هرچه را بخواهد محو کرده و هرچه را بخواهد ثابت باقي ميدارد.

البته احاطه به دقايق اين علم بر غير خزانه داران علم الهي (پيامبران و امامان معصوم) ميسّر نيست؛ زيرا ديگران احاطهی تام و فراگير به تمام احوال و اقترانات (اوضاع فلکي) ندارند.

امّا اين سخن نيز نبايد مانع توجه به نوشتههاي اهل نجوم شود؛ زيرا منجمان احوالي را بر نجوم نوشتهاند که غالباً به وقوع ميپيوندد، بنابراين بايد «احتياطاً» به آنها عمل کرد، از اينرو ميبينيم گروهي از شيعه اين دانش را فرا گرفتهاند که در ميان آنها دانشمندان و محدثان فراواني بودهاند و از آن جمله: «حسنبن موسي نوبختي»، «موسيبن حسن نوبختي»، «برقي...»، «ابن ابي عمير»، «عياشي»، «فضلبن ابي سهل» (کسي که از خطاي منجمان دربارهی آن ساعتي که بر ولايت عهدي حضرت رضا(ع) انتخاب کرده بودند به مأمون خبر داد، در اين هنگام مأمون وي را منع کرد و گفت: به کسي که اين خبر را نرساندي، از اينجا «فل» فهميد که عمداً (و با مشورت مأمون) اين ساعت را برگزيدهاند که کار ولايت عهدي حضرت رضا(ع) به سامان نرسد).

دانشمندان ديگري که از اين دانش آگاهي داشتند عبارتاند از: مسعودي (صاحب «مروج الذهب»)، ابوخالد سجستاني (کسي که علم نجوم او را بر درگذشت حضرت ابي الحسن(ع) مطلع ساخت، از اينرو واقفيّت را ترک کرد)، و «فضل بن سهل» (وزير مأمون، که به مأمون خبر داد به آنچه بين او و «امين» (برادر مأمون) واقع ميشود، از اينجا بود که وقتي در جنگ بين آنان عرصه بر مأمون تنگ آمد و خواست فرار کند فضل گفت: اي مأمون، تو بَرَندهی جنگ هستي، کمي صبر کن، و همين طور شد؛ با کشته شدن امين، مأمون در جنگ پيروز شد و «حسنبن سهل»، «پوران» و «يحيي برمکي» و «جعفر برمکي» و ديگراني که اخباري ميدادند که انسان قطع پيدا ميکند اتفاقي نبوده است، گرچه بعضيها پنداشتهاند که اتفاقي بوده است؛ بلکه چنين تصوري دور از انصاف است، گرچه علمي است غامض و پيچيده.26

صاحب جواهر در آخرين فرازهاي سخن، نظر خويش را چنين ابراز داشته است:

«تحقيق اين است که نظر و فراگرفتن و ياد دادن اين علم عيبي ندارد، خبر دادن از آن به عنوان جريان عادت الله بياشکال ميباشد؛ بلکه چه بسا سبب معرفت و ترقّي برخي درجات ايمان هم بشود، بنابراين حرام نيست؛ بلکه ميتوان با اين علم رفع قدر کرد.»27

 

ديدگاه ششم

سخنان قبل که بر اساس قواعد رياضي استوار بود ـ اين نتيجه را ثابت کرد که پيامبر اسلام ـ در تاريخ ششم خرداد (جوزاء) سال يازدهم هجري شمسي برابر با 28 صفر سال يازدهم هجري قمري در حاليکه حدود هفتاد روز از نصب اميرالمؤمنين(ع) به خلافت (مصادف و برابر با (27/12/10) ه.ش برابر با هجدهم ذيحجه سال دهم) ميگذشت به عالم باقي شتافت.

در اين راستا ظاهراً بر يکي از دانشمندان معاصر، اشتباهي پيش آمده است، وي که در رسالهاي به نام «شب فروز يا بررسي اجمالي نوروز در تاريخ و اسلام» به بررسي پرداخته، ميگويد: يعقوبي (متوفاي 292 ق) مينويسد: وفات پيامبر، دوم ربيع الاوّل [بوده] و خورشيد در برج حمل بود و بالطبع، قضيهی غدير خم مدت مديدي پيش از حَمَل بوده است.28

 

نقد ديدگاه

امّا اشتباه از آنجا ناشي شده است که محقق محترم به تاريخ يعقوبي توجه کافي نکرده و عبارتهاي آن را با دقت تمام، کاوش نکرده است، با اين توضيح که:

اول: يعقوبي آنجا که مينگارد خورشيد در برج حمل بوده است، در مقام بيان ترسيم «زايچه» سال وفات است (نه روز وفات). و اين با تاريخ وفات پيامبر ارتباطي ندارد.

دوم: يعقوبي دو سطر پايينتر آنجا که در مقام بيان تاريخ روز وفات پيامبر(ص) است به نقل از «خوارزمي» مينويسد: «کانت الشمس يوم توفی رسول الله في الجوزاء ست درجات» يعني روزي که پيامبر(ص) رحلت فرمود، خورشيد در ششم جوزاء بود، ششم جوزاء برابر است با ششم خرداد و اين چيزي است که حساب رياضي بر ما ثابت کرد، چنانکه قبلاً يادآور شديم.

سوم: نويسندهی رساله مزبور پس از آنکه تتبع کاملي کرده و زحمت فراواني متحمل شده است ـ شکرالله سعيه ـ در پايان رساله در امر نوروز به شدت حيران شده و تصريح ميکند: «با تضارب روايات، تعيين نوروز مشکل است»29 پس بايد گفت محاسبات رياضي ثابت کرده که نوروز واقعي، همين نوروز مشهور در ميان ماست (يعني رسيدن مرکز زمين به اوّل درجه حمل- اول فروردين).

شايان ذکر است گرچه نوروز از ناحيهی مردم، در امر حساب سال دچار نوسانهاي شديدي شده است، و دليل آن اين بوده که هر سال سيصد و شصت و پنج روز و تقريباً ربع روز است، هر قومي به گونهاي با اين ربعها برخورد داشتهاند، گاهي از اجتماع آنها يک روز به سال ميافزودند، و آن سال را در اصطلاح «کبيسه» ميخواندند؛ ليکن اين بدان معنا نيست که روز دقيق نوروز بر ائمهی طاهرين پوشيده بوده است.

در اينجا براي نمونه، برخي از نوسانهاي نوروز را ذکر ميکنيم:

 

نمونهاي از نوسانهاي نوروز

1. بيروني پيرامون تاريخچهی انتخاب سال مينويسد: روميان، کلدانيان (ايرانيان) و مصريان، و اهالي قسطنطنيه و اسکندريه سال خورشيدي را برگزيدند و مقدار آن را 365 روز و يک چهارم دانستند، نامبردگان (بدينگونه که اکنون در ايران زمين مرسوم است) سال، را 365 روز قرار دادند و ربعها (یک چهارمها) را در هر چهار سال يک روز به حساب افزودند تا کمبود سال جبران شود، و آن سال را کبيسه ناميدند که مقدار آن 366 روز ميگردد.

کبيسه در لغات به معناي انباشتن، پر کردن و افزودن است و در اصطلاح منجمان افزودن کسرهاي سال به سال آخر است تا کمبود سالهاي قبل جبران شود. به گفتهی بيروني اين سال را به يوناني «اولمفياس» خوانند و به سرياني «کبيستا» و چون به تازي گرداني «کبيسه» بود؛ يعني انباشته.30

2. پارسيان نيز بر پايهی حرکت خورشيد کار ميکردند، جز اينکه روشن ديگري به کار ميبستند و آن اين بود که سالهايشان را 365 روز قرار داده و ربعها (يک چهارم) را يله ميکردند تا هر يکصد و بيست سال يک ماه ميافزودند. اهالي خوارزم و سُغد و آنان که همکيشان پارسيان بودند، نيز پيرو فارس گشتند.

3. پيشداديان (از پادشاهان فارس) سال را سيصد و شصت روز به کار ميگرفتند و هر ماه را سي روز و در هر شصت سال يک ما کبيسه ميکردند.

4. قبطيان باستان سالها را خورشيد محاسبه ميکردند، جزء اينکه ربعها (يک چهارم) را ترک ميکردند تا يک سال شود؛ يعني مدت يک هزار و چهارصد و شصت سال که سپري ميگشت يک سال کبیسه کرده و به سالها ميافزودند.31

چهارم: نوروز از ناحيهی پيامبر(ص) و ائمه(ع) امري است شناخته شده و در معناي حقيقي خود استعمال شده و پديدههايي را بر آن تطبيق دادهاند؛ مثلاً پيامبر(ص) در حجه الوداع هنگامي که با آيهی «إنّما النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْکُفْرِ» از عقب و جلو بردن ماه جلوگيري به عمل آورد و فرمود: اينک گردش زمان به شکل روزي در آمد که خداوند آسمان و زمين را بيافريد. در واقع، مقصود روز اول فروردين بوده است.32 و امام صادق(ع) فرمود: «نوروز روزي است که در آن خداوند آسمان و زمين را خلق کرد و پيامبر(ص) اميرالمؤمنين(ع) را به خلافت نصب فرمود.» قبلاً دانستيم که حجة الوداع سال دهم با نوروز مطابقت داشت.

پنجم: مؤلف رسالهی ياد شده که گويا از پانويسهاي مصحّح محترم بحارالانوار علّامه مجلسي متأثّر شده است، در آغاز رساله، گرايشهاي سياسي، مليگرايانه و برخي انگيزههاي ديگر را در امر نوروز دخيل دانسته است، او در پايان رساله، تنها راه باقيمانده بر صحت غسل، نماز و روزهی نوروز را تمسک به تسامُح در ادلّهی سنن دانسته است؛33 لکن قبلاً در پاسخ اين شبهه، سخن به ميان آورديم. بر اين پايه، پژوهشهاي به عمل آمده در رسالهی مزبور مضطرب است.

 

ديدگاه هفتم

نظري است که نگارندهی مقاله «تأملي در تاريخ وفات پيامبر(ص)» داده است. وي پس از کاوش زياد و رسم جدولها و کوششهايي فراوان که در خور تقدير است، چکيدهی کند و کاو خود را چنين به نگارش آورده است:

اين مقاله بدون تکيه بر يک روايت خاص و با بررسي شش واقعه که در تعيين وفات پيامبر(ص) نقش دارند، و با کنار هم قرار دادن آن وقايع، اقوال معروف شيعه و سنّي را مورد بررسي قرار داده است و با رسم جداول، به طور دقيق اثبات نموده است که قول معروف و مشهور شيعه مبني بر قرار دادن تاريخ وفات پيامبر(ص) در 28 صفر، و قول معروف و مشهور اهل سنّت که آن را 12 ربيع الاوّل دانستهاند، هر دو باطل بوده و تاريخ وفات پيامبر(ص) همانگونه که در روايت ابو مخنف ذکر گرديده است، «دوم ربيع الاوّل» است.34

وي دربارهی وفات پيامبر(ص) در 28 صفر مينويسد:

نظريه معروف و مشهور نزد شيعه اين است که وفات پيامبر(ص) در 28 صفر اتفاق افتاده است، بسياري از بزرگان شيعه از جمله شيخ مفيد و شيخ طوسي قائل به اين قول هستند و ميتوان گفت که پس از اين دو بزرگوار، عموم عالمان شيعه، با تبعيت از آنان اين نظريه را اختيار کردهاند، در حاليکه معلوم نيست مستند شيخ مفيد و شيخ طوسي در انتخاب اين نظريه چه بوده است؛ زيرا در اثبات اين نظريه، هيچ روايتي ولو ضعيف يافت نشده است.35

 

نقد ديدگاه

نويسندهی محترم اگر در رياضيات و نجوم و مباني نجوم و رياضي و دادههاي منجمان بزرگ اسلام و آنچه از حساب زيجات آنان به دست ميآيد، مهارت داشت، چنين نتيجهگيري نميکرد که: «پس در مجموعه اگرچه قائلين به اين نظريه، شيخ مفيد و شيخ طوسي هستند؛ ولي چون اين قول با مبناي شيعه سازگاري ندارد و دليلي هم بر اين قول نميتوان يافت؛ بلکه ادلّه بر خلاف آن است و ما آن را مردود ميدانيم.»36

در مجموع، ميتوان ملاحظاتي به شرح زير دربارهی اين نظريه مطرح کرد:

1. نظريهی ياد شده، نظريهاي مبتني بر روايات اهل سنت است، و نويسندهی محترم با لحني تند، نظريهی مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسي را به عنوان نظريهی مزدود (ما آن را مردود ميدانيم) ياد کرده است، در حاليکه نظريهی آن دو، با قواعد هيئت و نجوم رياضيات موافق است.

2. تحقيقاتي که در اين زمينه ارائه شده، از محاسبات نجومي و رياضي برخوردار نيست و چنانچه پژوهشگر محترم دستي در اين دو دانش داشت، به راحتي متوجه ميشد که اين دانشها، به شواهد تاريخي، در تشخيص صحيح زمان وقوع حوادث (همچون عيد غدير، وفات پيامبر(ص) و ...) کمک فراواني مينمايند.

3. تحقيقاتي که نويسندهی محترم دربارهی روزهاي وقايع و حوادث نموده، جالب و مفيد است؛ ولي به تنهايي نميتواند جوانب وقایع را بيان نمايد؛ مثلاً جدولهايي که ترتيب داده، اگر همراه با روزهاي شمسي و قمري بود، از اشتباه و لغزش مصون ميماند. در واقع در اينجا نیز، نياز به آگاهي از مباني هيوي سالهاي قمري و شمسي است.

 

خلاصهی سخن

ديدگاههاي هفتگانهی ياد شده بر پايههاي علمي و مباني و رياضيات نجوم بنا نشده و پذيرفتني نيست. بنابراين با نظر دقيق ميتوان گفت نصب اميرالمؤمنين به خلافت در غدير خم در ايام نوروز اتفاق افتاده و در 27/12/10 شمسي نقطهی اعتدال ربيعي (بهاري) قطعاً به استقبال و پيشواز اين عيد خجسته شتافته و «حرکت تقديمي» نيز بر آن مهر تأييد ميزند و حدود هفتاد روز بعد در 28 صفر 11 هجري برابر با 6/3/1 شمسی پيامبر اسلام(ص) بدرود حيات گفته است، چنانکه زيجها و حساب منجمان نيز آن را تأييد مينمايد.

 

تحقيقي در تعيين روز عاشورا

ما در اين نوشته، نخست نظراتي را که پيرامون عاشورا اظهار کردهاند، بيان ميکنيم و سپس نتيجهی پژوهش خود را نيز در معرض مطالعهی خوانندگان ارجمند قرار ميدهيم:

ابوالفرج اصفهاني (متوفاي 356 ق) در مقابل الطالبيين گفته است: «امام حسين(ع)روز جمعه دهم محرم سال 61 شهيد شد و گفته شده که روز شنبه بود؛ امّا آنچه که عوام ميگويند که روز دوشنبه شهيد شد باطل است، زيرا اوّل محرم سال 61 که حسين(ع)در آن کشته شد، روز چهارشنبه بوده است، ما اين موضوع را با حساب هندي از ساير زيجات استخراج کرديم. بنابراين نميتواند روز دهم محرم روز دوشنبه بوده باشد.»37

ابن شهر آشوب گفته است: «امام حسين(ع) شش سال و چند ماه از زندگي رسول خدا(ص) را درک کرد، قاتل او عمربن سعدبن ابي وقاص بود، و خوليبن يزيد اصبحي با عمر همدست بود. سر مقدس او را سنانبن انس و شمربن ذيالجوشن از تن جدا کردند. اسحاقبن خيوه حضرمي او را مسلوب و برهنه کرد. فرماندهي لشکر را عبيداللهبن زياد از جانب يزيدبن معاويه بر عهده داشت. او را روز عاشورا که شنبه دهم محرم بود، قبل از زوال ظهر شهيد کردند و گفته شده که روز جمعه بعد از نماز ظهر بود، همچنين گفته شده که روز دوشنبه بود به سال 61»38

 

تحقيق حاج فرهاد ميرزا

مؤلف «قمقام زخار» گفته است: «در اينکه شهادت امام حسين(ع) روز عاشورا دهم محرم بوده، تمام مورخين محدثين فِرَق اسلام را اتفاق است. بنا به روايت مفيد(ره) که روز عاشورا روز جمعه سال 61 هجري بوده، مطابق با چهل و نه يزدگردي است که آفتاب در برج ميزان (يعني خورشيد در برج مهر=اول فصل پاييز) و مريخ و عطارد با وي (يعني در برج مهر) زهره در (برج) سنبله (شهريور) قمر در دلو (بهمن) زحل در اسد، مشتري در جدي با رأس، طالع آن سال سرطان است ... و در موضع شمس که در «کا» درجهی ميزان بود، اختلافي نيست (يعني اختلافي نيست که روز عاشورا مطابق با 21 برج مهر=کا بوده است) چنانکه استادان قديم به زيجات، و منجمين عهد خاقان فتحعلي شاه قاجار به زيج جينک محمد شاه هندي که معمول به اين زمان است به دقت تمام استخراج کردهاند، ابتداي جنگ دو ساعت از روز گذشته و انتهاي قتال به طالع دلو بود که هشت ساعت و نيم از روز رفته بود.»39

 

نظر قمي و شعراني

محدث قمي بر آن است که حضرت قائم(ع)روز شنبه روز عاشورا خروج خواهد کرد، سپس با بيان حديثي خاطرنشان ساخته است که حق تعالي در روز جمعه اول ماه رمضان نور را آفريد و ظلمت را در روز چهارشنبه روز عاشورا خلق کرد.04

او همچنين مينويسد: «حسين(ع) در روز جمعه دهم محرم سال شصت و يک از هجرت پس از نماز ظهر شهيد شد. وي 58 سال داشت و قولي هست که روز شنبه يا دوشنبه شهيد شده؛ ولي درستتر همان جمعه است. شيخ مفيد ضمن شرح شهادت حسين(ع) در روز عاشورا گفته است. و گفتهاند که شنبه و طبق خبر گذشته تحقيقاً جمعه بوده است و در بيان ورود او به کربلا گفته است: سپس فرود آمد و آن روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يک بود، و در تذکرهی سبط است که مقتل او روز جمعه ميان نماز ظهر وعصر بود و گفتهاند شنبه بود.»41

 

ديدگاه علّامه شعراني

علامه شعراني پس از ترجمهی سخن فوق چنين نظر داده است: ابوجعفر کليني در کافي و شيخ طوسي در تهذيب روز عاشورا را دوشنبه گفتهاند، در سال 61 هجرت، و شيخ در آخر کتاب الصوم در باب صوم عاشورا در حديث محمدبن عيسيبن عبيد از برادرش از حضرت رضا(ع) روايت کرده است و ما محل حاجت را نقل ميکنيم، فرمود: «روز دوشنبه روزي است که پيغمبر اکرم(ص) در آن روز رحلت فرمود و مصيبت به آل محمد(ص) نرسيد، مگر روز دوشنبه. پس ما آن را نامبارک شمرديم و دشمنان ما بدان تبرّک جستند.» و شيخ طوسي جمعه و شنبه را نسبت به قول داه است پس شکي در دوشنبه نيست.

محدث قمي با اينکه جمعه را به عنوان روز عاشورا انتخاب کرد، با اين وجود روايتي را نقل ميکند که در آن روايت عاشورا دوشنبه دانسته شده است. وي نوشته است زينب(س) فرمود: «وامحمدا! دختران تو اسيرند و فرزندان تو کشته، باد صفا بر آنان خاک ميپراند، اين حسين است که از قفا سر بريده است، عمامه و ردا ربوده «بابي من عسکره يوم الاثنين نهباً» پدرم فداي آن کسي باد که روز دوشنبه سپاهش تاراج شد، پدرم فداي آن کسي که گرههاي بندهاي خيام او را گسيختند.»42

علّامه شعراني پس از ترجمهی سخن حضرت زينب(س)، در پاورقي يادآور شده است که «در اين حديث، عاشورا صريحاً دوشنبه است و هنگام ترجمهی اين کتاب (نفس المهوم) مقاتل الطالبيين را نديده بودم، وقت طبع اتفاقاً بدان برخوردم و ملاحظه کردم شاهزاده اعتضاد السلطنه عليقلي ميرزا در حاشيهی کتاب بر ابوالفرج که گويد عاشورا جمعه بود، اعتراض کرده است که اول محرم سال 61 هجري در هيچ زيجي چهارشنبه نيست، و زيجها در امثال اين امور اختلاف ندارند؛ بلکه غرّهی محرم سال شصتم چهارشنبه است (نه غره محرم سال شصت و يک).

و اين بندهی مترجم اين کتاب (نفس المهوم) هم در زيج هندي ديدم اوّل محرم سال 61 روز يکشنبه است و عاشورا سهشنبه ميشود؛ وليکن حساب زيجات بر حسب امر وسط است، نه رؤيت حقيقي، چنانکه در همان زيج صريحاً مرقوم است، و شايد رؤيت يکي دو روز با حساب زيج که به امر وسط استخراج شده است فرق داشته باشد، پس آنکه میگويد عاشورا دوشنبه بود؛ مانند کليني و طوسي قولش به صحت نزديکتر است؛ چون ممکن است رؤيت هلال اوّل محرم شنبه باشد يک روز پيش از حساب زيج، و عاشورا دوشنبه.

و عوام اهل عراق که در زمان ابوالفرج ميگفتند دوشنبه بود، دهان به دهان از پدران  خود شنيده بودند و صحيح بود، و فاصلهی زمان ابوالفرج از مقتل امام(ع) قريب دويست و پنجاه سال است و هم اين بنده چند واقعه را از آن سنوات که مورخان معين کردند چند شنبه بود حساب کردم؛ مانند روز فوت معاويه که در پنجشنبه پانزدهم رجب سنهی شصتم گفتهاند، ديدم با زيج يک روز اختلاف داشت و شهادت اميرالمؤمنين(ع) را در سال چهلم همچنين ديدم، و در اين سال 1369 که تاريخ طبع اين کتاب (دمع السجوم) است، اوّل محرم به رؤيت دوشنبه است و به حساب زيج يکشنبه است و يک روز اختلاف است.» ناسخ التواريخ میگويد: «واقعهی فاجعه در سال شصتم بود، براي اينکه در اين سال، دهم محرم جمعه بود؛ وليکن اين طريق ترجيح خطا است؛ زيرا که نبايد تصحيح روز در روايت آحاد، خبر متواتر را در سال رد کرد، و براي اهل تاريخ روز بيشتر شبهه ميشود تا سال، چنانکه اکنون اکثر مطّلعين ميدانند مظفّرالدين شاه در 1324 از دنيا رفت و هيچکس نميداند چند شنبه بود؛ مگر به مراجعه. و اين تحقيق از خواصّ اين کتاب است فاعرف قدره.»43

 

شاهد ديگر بر نظر علّامه شعراني

محدث قمي(ره) در فصل ورود اهل بيت به شام نوشته است: «در کامل بهایي است، اهل بيت را سه روز بر دوازدهی شام بداشتند تا شهر را آزين بستند، هرچه تمامتر و به هر زيور و آرايش و آينه که بود بياراستند، چنانکه هيچ چشمي مانند آن نديده بود، آنگاه از مردم شام به اندازهی پانصد هزار مرد و زن دف زنان برون آمدند، و اميران با دف و سنج و شيپور با هزاران مرد و زن و جوانان ميرقصيدند و دف و سنج ميزدند و طنبور مينواختند و مردم شام به گونهگون جامهها و سرمهها و خضاب خويش را آراسته بودند و اين روز چهارشنبه 16 ربيعالاول بود، و بيرون شهر از بسياري از مردم مانند صحنهی محشر شده بود و در يکديگر موج ميزدند، و چون روز بلند شد، سرها را به شهر در آوردند و چون وقت زوال شد به در خانهی يزيدبن معاويه رسيدند.»

علامه شعراني به عنوان مترجم میگويد: «در اين روايت شانزدهم ربيع الاوّل چهارشنبه است، و اين هم مؤيد گفتار آن کساني است که عاشورا را دوشنبه دانند، چون بر حسب زيج روز اوّل ربيع الاوّل 61 چهارشنبه است و پانزدهم نيز چهارشنبه و با اين روايت يک روز اختلاف دارد، براي اختلاف رؤيت و حساب، با غره ربيع الأوّل سال 60 که ناسخ التواريخ برگزيده است، شنبه بود و شانزده هم يکشنبه ميشود.»44

 

پژوهشي از نويسنده

اينجانب نيز تاريخ شهادت امام حسين(ع) را از دو راه بررسي ميکند:

اوّل: از طريق زيج، بنا به عقيدهی منجمان عصر ما زيج بهادر خاني تأليف مولي غلامحسين جونپوري شيرازي يکي از دقيقترين زيجهاي جهان به شمار ميرود، وقتي به اين زيج نگاه کنيم آغاز سال 61 هجري روز يکشنبه مييابيم؛45 در نتيجه روز دهم محرم (عاشورا) سهشنبه خواهد بود، و اين بدان جهت است که مبناي کار زيج، محاسبهی به امر وسط است؛ يعني ماههاي فرد (3، 1، 5 ...) را سي (30) و ماههاي زوج را بيست و نه (29) روز به حساب ميآورند و در هر دورهی سي ساله يازده (11) بار ذيحجه را سي روز (کبيسه) حساب ميکنند، و حال آنکه به حسب رؤيت اين امکان وجود دارد که سه الي چهار ماه پشت سر هم 29 روز واقع شود. از اينرو گاهي اوّل ماه به حسب رؤيت دست کم يک روز قبل از اوّل ماه به حسب امر وسط واقع ميشود؛ يعني گاهي روز دوم ماه با روز اول جدول زيج منطبق ميگردد، پس از اينجا ميتوان حدس قوي داشت که روز عاشورا دوشنبه بوده است.

دوم از راه رياضي و بدون مراجعه به جدول زيج يعني از اين طريق محاسبه از آغاز مبدأ سال اول هجري تا روز عاشورا که جمعاً بيست و يک هزار و دويست و هفتاد و دو (21272) روز است، اگر اين عدد را بر رقم 7 (تعداد ايام هفته) تقسيم کنيم (3038 هفته) يعني خارج قسمت داريم و رقم 6 به عنوان باقيماندهی ايام خواهد بود و با توجه به اينکه مبدأ سال هجري قمري پنجشنبه است، روز عاشورا سهشنبه است و چون رؤيت را يک روز مقدم ميدانند، در نتيجه روز عاشورا دوشنبه است.

همچنين اگر عدد فوق را (272/21) را بر سالها و فصول شمسي تطبيق دهيم، به امر وسط با بيست و يکم مهرماه سال پنجاه و نه (21/7/59) شمسي برابر ميشود و اگر يک روز رؤيت را جلوتر بدانيم با (20/7/59) بيستم مهر برابر ميشود، در نتيجه ميتوان چنين اظهار نظر کرد که روز عاشوراي سال شصت و يک هجري با روز دوشنبه بيستم مهرماه پنجاه و نه (20/7/59) شمسي مطابق با 12 اکتبر 680 ميلادي برابر است و جملهی حضرت زينب(س) که فرمود: «بابي من عسکره يوم الاثنين نهباً؛ پدرم فداي آن کسي باد که روز دوشنبه سپاهش تاراج شد» ميتواند شاهد خوبي بر اين محاسبه باشد (والله عالم).

 

نوروز و عاشورا

معليبن خنيس روايت ميکند؛ امام صادق(ع) فرمود: «نوروز روزي است که قائم ما (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) در آن ظهور خواهد کرد، حق تعالي او را بر دجّال پيروز ميگرداند و در کناسهی کوفه به دارش ميآويزد، هيچ روزي نوروز نيست، جز اينکه ما (اهل بيت) در آن روز انتظار فرج ميکشيم، چراکه نوروز از ايام ماست، ملت فارس آن را حفظ و عرب از بين برد.»64

در روايات فراواني ميخوانيم در آن سال که حضرت ظهور ميفرمايد، نوروز و عاشورا يک روز است.47

چنين اجتماعي در هر سي و سه سال شمسي و سي و چهار سال قمري اتفاق ميافتد؛ زيرا سي و سه سال شمسي برابر دوازده هزار و پنجاه و سه (12053) روز و سي و چهار سال قمري برابر (5/12048) روز است. بنابراين روزهاي قمري 5/4 روز کمتر از روزهاي شمسي است.

و ميتوان گفت 32 سال شمسي برابر با 33 سال قمري است؛ زيرا سالهاي شمسي برابر 750/11687 روز و سالهاي قمري برابر 111/11694 روز است. پس روزهاي شمسي 361/6 روز کمتر از روزهاي قمري است؛ ليکن روزهاي محاسبهی اوّل به هم نزديکتر و تفاوت آن (5/4 روز) کمتر است.

شايان ذکر است در پايان اين سخن ذکر اين نکته که چه بسا در برخي نوشتهها ميخوانيم و ميبينيم چنين القاء شده که حضرت مهدي(ع) در همين نزديکيها ظهور ميفرمايند و ... .

ولي بايد بدانيم که از طرفي ما بايد هميشه در حال انتظار باشيم؛ يعني در «آماده باش کامل»، فرآيند اين امر اصلاح نفس خويش و جان جامعه است؛ يعني روايات «انتظار فرج» انسانها را کامل و جانها را شکوفا ميسازند.

از سوي ديگر زبان روايات و چشمانداز آنها به گونهاي است که ما از علامتهاي حتمي هنوز هيچ اثري نميبينيم؛ بلکه مثلاً چنين ميخوانيم:

«عن علي بن الحسين(ع) انّ للقائم غيبتين: احداهما أطولُ من الاُخري ... و أمّا الاُخري فيطول أمدها حتّي يرجع عن هدا الأمر أکثر من يقول به فلا يثبت عليه إلّا من قوي يقينه و صحّت معرفته و لم يجد في نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا أهل البيت.»48

«امّا غيبت ديگر زمانش چنان طولاني است که حتي اکثر کساني که برنامهی آن حضرت و خود او را پذيرفتهاند، از او و امر ولايت او بر ميگردند و کسي در اين راه ثابت قدم نميماند؛ مگر کسي که داراي ايمان قوي و شناختي درست باشد، و از صميم جان قضاياي ما اهل بيت (که همان قضاي الهي است) بپذيرد و تسليم فرمان ما اهل بيت باش.»

اللّهمّ عجّل فرجه و سهّل مخرجه، بار خدايا فرجش را سرعت بخش و ما را از ياران باوفای او قرار ده.

 

پینوشتها:

1. توبه(9):37.

2. محمدبن جریر طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج2، ص403؛ عزالدین ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص302 و ابن هشام، السيرة النبوية، ج4، ص1023.

3. مائده(5):67.

4. ر.ک: احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تاريخ يعقوبي، ج2، ص112. علّامه شعراني نوشته است: من از زيج هندي استخراج کردم که تحويل آفتاب به برج حمل در سال دهم هجري، چهارشنبه بيست و يکم ذي حجه، سه روز پس از غدير خم بود و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. علّامه شعراني، دمع السجوم، ص202.

5. زيج بهادر خاني، ص52، ط هند.

6. جليل تاري، «فصلنامهی تاريخ اسلام»، شماره يکم، بهار 1380، ص6، به نقل از: محمدبن عمر واقدي، المغازي، ص108، ابن سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص173؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج4، ص248؛ محمد بن جرير طربري، تاريخ الطبري، ج3، ص148؛ ابن کثير، البداية و النهاية، ج5، ص127؛ ابن جوزي، المنظم، ج4، ص5 و عزالدین ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج1، ص651.

7. جليل تاري، «فصلنامهی تاريخ اسلام»، شماره يکم، بهار 1380، ص8.

8. جليل تاري، «فصلنامهی تاريخ اسلام»، شماره يکم، بهار 1380، ص8 به نقل از: تفسير طبري، ج4، ص105، 108 و 110؛ فخر رازي، التفسير الکبير، ج4، ص284؛ ابن کثير، البداية و النهاية، ج5، ص127 و فخر رازي، التفسير الکبير، ج4، ص284.

9. ابن کثير، البداية و النهاية، ج3، جزء 5، ص183.

10. حر عاملي، وسايل الشيعه، ج7، باب 24، ص346 و محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج56، ص101.

11. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج56، ص119.

12. ر.ک: محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج56، ص92، 119 و ج38، ص78 و ج9، ص175.

13. ابوالفضل نبئي، تقويم و تقويم نگاري در تاريخ، ص146.

14. احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تاريخ يعقوبي، ج2، ص113.

15. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج56، ص118.

16. علّامه شعراني، دمع السجوم، ص202.

17. همان.

18. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج56، ص100، پانوشت استاد مصباح يزدي.

19. حر عاملي، وسائل الشيعه، ج7، ص347.

20. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج56، ص90، پانويس استاد محمدتقي مصباح يزدي.

21. محمدحسن نجفي، جواهر الکلام، ج22، ص105.

22. صافات(37):88 و89.

23. علامه طباطبائي، الميزان، ج17، ص148.

.24 محمدحسن نجفي، جواهر الکلام، ج22، ص102؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج58، صص237-238 به نقل از کافي.

25. محمدحسن نجفي، جواهر الکلام، ج22، ص105؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج58، ص241.

26. محمدحسن نجفي، جواهر الکلام، ج22، ص108.

27. محمدحسن نجفي، جواهر الکلام، ج22، ص108.

28. سيد جواد مدرسي يزدي، الرسائل اليهية في الفوائد الفقهية، ص225.

29. همان، ص228.

30. بر اين پايه همايي در پانويس «التفهيم ص222» افزوده است: شايد بازيهاي چهارسالهی olimpipue مربوط به همين اولمغياس باشد.

31. بيروني، آثار الباقيه، ص13 به بعد و همايي، التفهيم، ص222، 223 و 253.

32. احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تاريخ يعقوبي، ج2، ص110.

33. سيد جواد مدرسي يزدي، الرسائل اليهية في الفوائد الفقهية، ص228.

34. جليل تاري، «تأمّلي در تاريخ وفات پيامبر(ص)»، فصلنامهی تاريخ اسلام، شماره يکم، شماره دوم، بهار 1380، ص3.

35. همان، ص16.

36. همان، ص17.

37. مقاتل الطالبيين، ص51، ط2.

38. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص198، ج45، ص90.

39. حاج فرهاد ميرزا قاجار، قمقام زخار، ص607.

40. سفينة البحار، ذيل عاشورا.

41. ترجمهی نفس المهموم، کمرهاي، ص464 و ترجمهی شعراني، ص196.

42. علامه شعراني، دمع السجوم، ص197.

43. علامه شعرانی، دمع السجوم، ص202 و 203.

44. علامه شعرانی، دمع السجوم، ص242.

45. زيج بهادري، ص52.

46. محدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص276، 290، 297 و 308.

47. همان.

48. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص134



ضمائم:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
امنیت اطلاعات و ارتباطات ناجی ممیزی امنیت Security Audits سنجش آسیب پذیری ها Vulnerability Assesment تست نفوذ Penetration Test امنیت منابع انسانی هک و نفوذ آموزش هک